

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
چو ما در چنگ عشق اندر فتادیم
چه کم آید بر ما چنگ و سرنا؟!
رباب و چنگ عالم گر بسوزد
بسی چنگی که پنهانیست یارا!
ترنگ و تنتنش رفته به گردون
اگر چه ناید آن در گوش صما
چراغ و شمع عالم گر بمیرد
چه غم چون سنگ و آهن هست برجا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیر عشق و وجود روحانی میپردازد و میگوید که ارزشهای مادی و دنیوی مانند موسیقی و زیبایی حالتی موقتی و جانبی دارند. اگرچه این چیزها میتوانند دلنواز باشند، اما در عمق عشق واقعی، این دو به یکدیگر ارتباطی ندارند. از جانب دیگر، او تأکید میکند که عشق حقیقی میتواند زندگی روحی را روشن کند و افراد را به سمت حقیقت و اتصال به ارواح سوق دهد. در نهایت، شاعر مخاطبان را تشویق میکند تا به جای وابستگی به دنیا، به درون خود و ارتباط عمیقتر با حقیقت توجه کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
