

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۷
دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
جان مست گلستان تو آن گاه خار خار
هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل
حوریست بر یمین و نگاریست بر یسار
هر صبحدم که دام شب و روز بردریم
از دوست بوسهای و ز ما سجده صد هزار
امسال حلقه ایست ز سودای عاشقان
گر نیست بازگشت در این عشق عمر پار
بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل
کز چنگهای عشق تو جانست تار تار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی مولانا به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از دل و جان عاشقانی صحبت میکند که در جستجوی وصال محبوب هستند و همواره در حال شادی و شور و کرشمهاند. او همچنین به ارتباط عمیق عشق و زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق درخت را به ثمر میآورد و جانها را با نغمههای خوش به وجد میآورد. در انتها، شاعر به تبریز و شمس اشاره میکند و از شنیدن معانی عمیق عشق و حقیقت میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
