

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۶
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا
یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر
گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار
نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر
جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ
از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر
تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب
ظلمت شبها ز چیست کوره خاک کدر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به تشابه خود با تیر و عشق اشاره میکند و میگوید که او از معنی و حقیقت عشق نمیتواند دور شود. او خود را در برابر عشق و سختیهای آن مقاوم میداند و نسبت به درد و زخمهای ناشی از عشق هیچگونه ذینفعی ندارد. با تصویرسازی از عشق به عنوان منبع زندگی و حرارت، از قدرت و جلوهگری آن سخن میگوید و عشق را ساختار اصلی وجود انسان میداند. نهایتاً، شاعر با تأکید بر حقیقت و زیبایی عشق و معرفت، به طریق خاصی به عشق و شمسالدین تبریزی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
