

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴
اندر دل ما توی نگارا
غیر تو کلوخ و سنگ خارا
هر عاشق شاهدی گزیدهست
ما جز تو ندیدهایم یارا
گر غیر تو ماه باشد ای جان
بر غیر تو نیست رشک ما را
ای خلق حدیث او مگویید
باقی همه شاهدان شما را
بر نقش فنا چه عشق بازد؟
آن کس که بدید کبریا را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و عاشقی میپردازد و میگوید در دل او تنها عشق محبوبش جا دارد و هر چیز دیگر به نظرش بیارزش است. او معتقد است که غیر از محبوب، هیچ کس و چیزی شایستهی حسادت نیست و عشق حقیقی فقط مبدأ الهی را در بر میگیرد. در ادامه، شاعر به روایات مذهبی اشاره میکند و تجارب اهل عرفان و پیامبران را در بستر عشق به خداوند ذکر میکند. در نهایت، شاعر از شمس تبریز میخواهد که با حضورش آنچه را که سنگین و بیارزش است، به حرکت درآورد و زندگی را سرشار از طراوت و معنا کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
