

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۴
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور
نظر به حلقه مردان چه میکنید از دور
چو آفتاب برآمد چه خفتهاند این خلق
نه روح عاشق روزست و چشم عاشق نور
درون چاه ز خورشید روح روشن شد
ز نور خارش پذرفت نیز دیده کور
بجنب بر خود آخر که چاشتگاه شدست
از آنک خفته چو جنبید خواب شد مهجور
مگو که خفته نیم ناظرم به صنع خدا
نظر به صنع حجابست از چنان منظور
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان ندا و پیامی از سوی خسرو منصور میپردازد که جهانیان را از خواب غفلت بیدار میکند. شاعر به خواب و بیداری انسانها اشاره میکند و میگوید وقتی خورشید حقیقت طلوع کرده، چرا مردم هنوز در خواباند؟ داستانی از یک خواب نشان میدهد که فردی خود را در مقام سلطنت مییابد و به غرور میافتد، اما در نهایت با بیداری از خواب، به حقیقت و فقر خود پی میبرد. در این بین، به آگاهی از حالات و سرنوشتها اشاره میشود و شاعر نگران است که آیا شمس تبریزی بار دیگر به راهنمایی انسانها بشتابد یا نه. خواب و بیداری به عنوان نمایانگر حال و هوای انسانها و حقیقتی که از آن غافلاند، محور این غزل است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
