

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۶
چند از این راه نو روزگار
پرده آن یار قدیمی بیار
آتش فرعون بکش ز آب بحر
مفرش نمرود به آتش سپار
چرخ فلک را به خدایی مگیر
انجم و مه را مشناس اختیار
شمس و شموسی که سرآخر شدهست
چون خر لنگست در آن مستدار
باد چو راکع شد و خود را شناخت
نیست در آخر چو خسان بیمدار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی حال و هوای عشق و وصال میپردازد و به یار قدیمی خود اشاره میکند. او به آتش و خطرات اشاره میکند تا نیروی عشق و خداییش را به تصویر بکشد. با تمثیلهای مختلف، از چرخ فلک و ستارگان تا آب و باد، به متغیر بودن حالات عاشق و معشوق میپردازد. در نهایت، شاعر به هنری اشاره میکند که باید هنوز در دل زنده مانده و بر نغمههای عشق و زندگی تمرکز کرد. عشق را به عنوان نیرویی قوی معرفی میکند که میتواند در موقعیتهای سخت، تحول ایجاد کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
