

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷
از دور بدیده شمس دین را
فخر تبریز و رشک چین را
آن چشم و چراغ آسمان را
آن زنده کننده زمین را
ای گشته چنان و آن چنانتر
هر جان که بدیده او چنین را
گفتا که که را کشم به زاری
گفتمش که بنده کمین را
این گفتن بود و ناگهانی
از غیب گشاد او کمین را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش شمس دین میپردازد و او را مظهر جلال و عشق میداند. او از قداست و نورانیت شمس سخن میگوید و او را منبع زندگی و خالق روح انسانها توصیف میکند. احساس تحیر و شگفتی شاعر در مقابل وجود شمس و پیوند عمیقش با او، به وضوح در شعر مشهود است. شاعر از کبر و کینه رهایی مییابد و در عشق و وصل به شمس، به حالتی نشئهوار میرسد. او احساس میکند که بودن در کنار شمس، کلید همه آرزوها و خواستههاست و در این راه، حتی خاک را نیز به عنوان نشان احترام و عشق به او میساید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
