

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۹
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
انی وجدت امراه اوصفه تملکهم
او قمراء محتجباء تحت حجاب الفکر
داخله خارجه شارقه بارقه
صورتها کالبشر خلقتها من شرر
حین نأت تنقصنی حین دنت ترقصنی
کادسنا برقتها یذهب نور البصر
قامتها عالیه قیمتها غالیه
غمزتها ساحره ریقتها من سکر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی زنان و تأثیر شگرف آنها بر روح و دل انسانها میپردازد. او بیان میکند که زیبایی واقعی و جذابیت در پس پردهٔ افکار نهان است و از آن به عنوان چیزی فوقالعاده یاد میکند. در ادامه، شاعر از احساسات متضاد خود زمان نزدیک شدن و دور شدن این زن سخن میگوید و تأکید میکند که این زیبایی چنان شگفتانگیز است که نور چشم را میبرد. در پایان، او از روح القدس میپرسد که این زن کیست و او پاسخی مبهم میگیرد که نشاندهندهٔ عظمت و بزرگی این موجود است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
