

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۱
ماییم فداییان جانباز
گستاخ و دلیر و جسم پرداز
حیفست که جان پاک ما را
باشد تن خاکسار انباز
ز آغاز همه به آخر آیند
ز آخر برویم ما به آغاز
هین باز پرید جمله یاران
شه باز بکوفت طبل شهباز
شش سوی مپر بپر از آن سو
کاندر دل تو رسید آواز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به فضیلت فدای جان و جسم سخن میگوید و بر لزوم دلیر بودن و ریسکپذیری تأکید میکند. او با اشاره به مسیر زندگی، میگوید که انسانها از آغاز تا پایان باید با شجاعت زندگی کنند و از مرگ هراسی نداشته باشند. در این میان، شاعر به یارانش میگوید که زندگی کوتاه است و باید به محتوای درونی آن توجه کرد، چرا که مظاهر ظاهری نمیتوانند حقیقت را به ما نشان دهند. او بر این باور است که درک عمیق واقعیت و رازهای زندگی تنها با گذر از ظواهر ممکن است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
