

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۹
یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
الفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز
من آتشین زبانم از عشق تو چو شمع
گویی همه زبان شو و سر تا قدم بسوز
غوغای روز بینی چون شمع مرده باش
چون خلوت شب آمد چون شمع برفروز
گفتم بسوز و سازش چشمم به سوی توست
چشمم مدوز هر دم ای شیر همچو یوز
ما را چو درکشیدی رو درمکش ز ما
این پرده را دریدی آن پرده را مدوز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف عشق و تمایل به وصال خداوند و حقیقت میپردازد. شاعر با زبان آتشین خود، از شوق و عشقش به معشوق سخن میگوید و به تضاد بین روز و شب اشاره میکند، که در روز مانند شمع خاموش است و در شب، نورمیدهد. دل شاعر به سمت معشوق کشیده میشود و از او میخواهد که پردهها را کنار بزند تا حقیقت آشکار شود. او پند میدهد که غنای واقعی در درون است و نه در مال و مناصب دنیوی. همچنین به زیبایی و جوانی جاودانه در عشق اشاره میکند و از جستجوی معانی و رازهای زندگی سخن میگوید، بهویژه در جستجوی جواهرات معنوی.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
