

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۳
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس
گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست
بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس
عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی
یکدم و یکرنگ باش عاشق و آنگاه پیس
ای دل شکرستان از نمکش شور کن
آب ز کوثر بخور خاک درِ او بلیس
زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون
آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر به بیان شادی شاعر از وصال محبوب زیبای اوست. شاعر با استفاده از استعارههای مختلف، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و کنشهای عاشقانه توصیف میکند. او از زیبایی غیرقابل وصف محبوب خود صحبت میکند. همچنین، شاعر به حسد نیز پرداخته و آنرا سزاوار رفتن به جهنم میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
