

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس
بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند
بیا بیا که حریفان تو را غلام مترس
بیا بیا به شرابی و ساقیی که مپرس
درآ درآ بر آن شاه خوش سلام مترس
شنیدهای که در این راه بیم جان و سر است
چو یار آب حیاتست از این پیام مترس
چو عشق عیسی وقتست و مرده میجوید
بمیر پیش جمالش چو من تمام مترس
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دعوت به شور و شوق میکند و از نگرانیها میکاهد. او از شنونده میخواهد که در این قمارخانه عشق بیپروا باشد و از قید و بندها رها شود. با اشاره به ویژگیهای مهمانهای دیگر و حضور ساقی، بیان میکند که عشق و دوستی چیزیست که نباید از آن هراسید. در اینجا، عشق به عنوان آب حیات معرفی میشود و شاعر به جان و دل دلدادگان توصیه میکند که صرفاً به جمال محبوب نیندیشند. او در نهایت بر این نکته تأکید میکند که در این مقام باید بیپروا از موانع گذر کرد و به شادی و عشق پرداخت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
