

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۵
ای مستِ ماهِ رویِ تو استاره و گردونِ خوش
رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرونِ خوش
هرگز ندیدهست آسمان هرگز نبوده در جهان
مانند تو لیلیِ جان مانند من مجنونِ خوش
باور کند خود عاقلی در ظلمت آب و گلی؟
مانند تو موسی دلی مانند من هارونِ خوش؟
ای قطبِ این هفت آسیا هم کانِ زر هم کیمیا
ای عیسی دوران بیا بر ما بخوان افسونِ خوش
چون گوهری ناسفتهام فارغ ز خام و پختهام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معشوقی خاص میپردازد که جمال و صفاتش او را از دیگران ممتاز کرده است. او با استفاده از استعارهها و تشبیههای مختلف، معشوق را چون گوهری ناب میداند که در سایهاش خوشحال و سرافراز است. شاعر اشاره میکند که وجود معشوق مشتاقی را در عالم ایجاد میکند و به وسوسههای غیر حقیقی دنیوی بیتوجه است. همچنین او به راهیابی به حقیقت و معانی عمیق زندگی از طریق عشق اشاره دارد و در نهایت، معشوق را همچون شمس تبریزی میستاید که مرکز و محور وجود شاعر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
