

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۲۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۱
اگر گم گردد این بیدل از آن دلدار جوییدش
وگر اندررمد عاشق به کوی یار جوییدش
وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن
زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش
اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس
به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش
وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه
به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش
هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار میگویم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی عشق و دلدار اشاره میکند و میگوید اگر کسی در عشق گم شود، باید به دنبال معشوق برود. او از حالتی صحبت میکند که عاشق میتواند با دل بربودن از معشوق، به هر جایی برود و در نهایت، رسیدن به عشق حقیقی و واقعی را امری مهم میداند. همچنین پیر خردمندی به او میگوید که این اسرار را در درون خود بیابد و در جستجوی گوهر وجودی خود باشد. در کنار این، اشاره به شخصیتهایی چون یوسف و شمس تبریزی به مثابه نمادهای روشنایی و زیبایی در عشق وجود دارد. این غزل به نوعی تأکید بر اهمیت عشق و جستجوی آن در زندگی دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
