

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۵
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را
که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش
بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به موضوع عشق الهی و راهیابی به حقیقت میپردازد. شاعر بیان میکند که در این مسیر، ریاضت و زحمت معنایی ندارد و همه چیز در عشق و لطافت است. او به زیباییهای عشق و بخشایش الهی اشاره میکند و بیان میکند که حتی در فقر و کمبود، انسان میتواند به عوالم بالاتر دست یابد. عشق نقش آتشین و شفابخش دارد و انسان را از غم و درد رهایی میبخشد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و فخر به آن اشاره میکند و به شمس تبریزی، به عنوان مظهر این عشق، ارادت میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
