

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۶
آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش
زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او
با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش
او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد
زان زهر همیبارد تا جمله بدانیدش
آن باده انگوری نفزاید جز کوری
پهلوی چنین باده بالله منشانیدش
باشد بودش سکته در گور نباید کرد
زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف یاری میپردازد که با روی ترش به دنیا مینگرد و از شادیهای زندگی دور است. او با اشاره به نوشیدن باده، تلاش میکند تا این یار را به خوشی و لبخند وادارد و میگوید که اگر او هم به این باده دست بزند، میتواند تلخیها را کنار بگذارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که نمیتوان به عمر کوتاه انسان در گور اندیشید و باید از زندگی و نعمتهای آن بهرهبرداری کرد. در نهایت، این ابیات دعوتی به شاد بودن و تجربه شادیهای لحظهای زندگی را ارائه میدهند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
