

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳
دیدم شه خوب خوش لقا را
آن چشم و چراغ سینهها را
آن مونس و غمگسار دل را
آن جان و جهان جان فزا را
آن کس که خرد دهد خرد را
آن کس که صفا دهد صفا را
آن سجده گه مه و فلک را
آن قبله جان اولیا را
هر پاره من جدا همیگفت
کای شکر و سپاس مر خدا را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای الهی و حضور شمس تبریزی میپردازد. او به ویژگیهای خاص شمس اشاره میکند و او را مونس دلها و جانافزای زندگی میداند. سپس به داستان موسی و تجربهاش در مواجهه با یک نور اشاره میکند که او را از تعلقات دنیوی رها میکند. موسی از عصایش دست میکشد و از آن به عنوان وسیلهای برای تجربه مسائل معنوی و عجایب وجود یاد میکند. در پایان، شاعر به لطف شمس و اثرات مثبت آن اشاره میکند و اجتناب از رنج و جستجوی راه نجات را توصیه میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
