

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴
ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشان بینشان را
بفزا که فزایش روانی
سرمست و روانه کن روان را
یک بار دگر بیا درآموز
ساقی گشتن تو ساقیان را
چون چشمه بجوش از دل سنگ
بشکن تو سبوی جسم و جان را
عشرت ده عاشقان می را
حسرت ده طالبان نان را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی طلب میکند که شراب عرفانی و لامکان را به او بنوشاند تا به مستی و سرور برساند. او از ساقی میخواهد که همچون چشمهای جوشان از دل سنگ، قیدهای جسم و جان را بشکند و به عاشقان لذتی از میبخشد. این شعر به ارتباط بین دنیای مادی و معنوی میپردازد و میخواهد که اهالی عشق و شناخت از محدودیتها رها شده و به حقیقت دست یابند. در انتها، شاعر به خاموشی آن دنیای خاموش اشاره میکند که در آن همه مرزهای دنیای مادی از بین میرود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
