

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او، نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش، آب روانش
سرخی سیبش، سبزی بیدش
متصلست او، معتدلست او
شمع دلست او، پیش کشیدش
هر که ز غوغا، وز سر سودا
سر کشد این جا، سر ببریدش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عمق عشق و ارتباط معنوی با محبوب میپردازد و از او به عنوان منبع حیات و امید یاد میکند. او میگوید که این عشق هیچ مشابهی ندارد و فضایی از آرامش و نشاط را خلق میکند. همچنین بر روی دگرگونی درونساز و اثرات عشق در انسان تأکید میکند؛ به ویژه اینکه کسانی که از دغدغههای دنیوی دور شوند، میتوانند به این عشق دست یابند و در مسیر سلامت روح و جسم قدم بردارند. شاعر به خوشی و صلحی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند و میگوید که در این باغ عشق، هر کس میتواند به کمال برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
