

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او، نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش، آب روانش
سرخی سیبش، سبزی بیدش
متصلست او، معتدلست او
شمع دلست او، پیش کشیدش
هر که ز غوغا، وز سر سودا
سر کشد این جا، سر ببریدش
هر که ز صهبا، آرد صفرا
کاسهٔ سکبا، پیش نهیدش
