

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۸
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل
چشم من و تو روشن بیروی زشت زاغ
گل نقل بلبلان و شکر نقل طوطیان
سبزهست و لاله زار و چمن کوری کلاغ
با سیب انار گفت که شفتالویی بده
گفت این هوس پزند همه منبلان راغ
شفتالوی مسیح به جان میتوان خرید
جانی نه کز دلست ترقیش نه از دماغ
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ آمدن بهار و شادیهای آن است. مولانا به توصیف زیباییهای بهار و حال و هوای دلنشین آن میپردازد، جایی که گلها و بلبلان در کنار هم به جشن و شادی مشغولاند. او از دوستی و آرزوهایی سخن میگوید که در دل افراد وجود دارد و به توصیف حال باغ و روشنایی روز میپردازد. در نهایت، شاعر بر پیوند بین بهار و زندگی اشاره کرده و خود را در میانهٔ جشن و شوق زندگی مییابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
