

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما
کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری
شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا
رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده
در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا
اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر
از گل برآ بر دل گذر، آن از کجا این از کجا؟
با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با استفاده از نمادهایی چون گل و شکر، به جستجوی حقیقت و زیبایی میپردازد. او از باد میخواهد پیغامش را به گل برساند و به او یادآوری میکند که حتی جدا شدن از گلشن دلیل بر کمارزشیاش نیست. این شعر بیانگر ارتباط عمیق روحانی و عشق است، و شاعر از دلهای نادان میخواهد که فراتر از ظاهر زندگی کنند و به جستجوی لذتهای واقعی برآیند. همچنین، در انتها، شاعر به زیبایی و نور شمس تبریزی اشاره میکند و میگوید بدون وجود او، جامعه ناکامل و بینور است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
