

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۰
عیسی روح گرسنهست چو زاغ
خر او میکند ز کنجد کاغ
چونک خر خورد جمله کنجد را
از چه روغن کشیم بهر چراغ
چونک خورشید سوی عقرب رفت
شد جهان تیره رو ز میغ و ز ماغ
آفتابا رجوع کن به محل
بر جبین خزان و دی نه داغ
آفتابا تو در حمل جانی
از تو سرسبز خاک و خندان باغ
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ستایش نور و وجود «آفتاب» میپردازد و آن را نماد حیات و سرسبزی میداند. مولانا به تأثیرات آفتاب بر زمین و طبیعت اشاره میکند و میگوید که بدون نور آفتاب، زندگی و زیبایی ممکن نیست. او با اشاره به عیسی و احمد، از روحانیان بزرگ، به اهمیت منبع و سرچشمه نور و وجود اشاره دارد. در ادامه، شاعر انواع ظرافتها و زیباییهای طبیعت را توصیف میکند و به شکوفهها و باغها اشاره میکند که با آمدن بهار جان میگیرند. در نهایت، این شعر بر ضرورت وجود الهی و نقش آن در زندگی تأکید میکند و به ارتباط میان خالق و مخلوق میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
