

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۱
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
از چپ و راست میرسد مست طمع هر اشتری
چون شتران فکنده لب مست و برآوریده کف
غم مخورید هر شتر ره نبرد بدین اغل
زانک به پستیاند و ما بر سر کوه بر شرف
کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسد
ورچه کنند عف عفی غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندرآ
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به بیان حال و هوای رندانی میپردازد که به جمع آمدهاند و به خوشی و طرب میگذرانند. او از طمع و غم دنیا سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که آنها در دنیای شادابتری نسبت به دیگران قرار دارند. با تصویرسازی از شتران، دستهای از رندان را نشان میدهد که به جای نگرانی از دنیای مادی، در جستجوی معرفت و عشق هستند. مولانا به قدرت نفخه ایزدی و تأثیر آن بر زندگی و احیای روح اشاره میکند و در نهایت به توصیه عشق و سرودن غزل در مدح شمس دین میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
