

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۲
ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو، پوز نهاده در علف
هر طرفی همی رسد، مست و خراب جوق جوق
چون شتران مستلب، سست فکنده، کرده کف
خوش بخورید کاشتران ره نبرند سوی ما
زآنک به وادی اندرند، ما سر کوه بر شرف
گر چه درازگردنند، تا سر کوه کی رسند؟
ور چه که عفعفی کنند، غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان، کشتی نوح اندریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال و هوای مستی و دوستی میپردازد و از خلوتی که دوستان در آن به خوشی و شادمانی مشغولند، سخن میگوید. آنها خود را به شترانی تشبیه میکنند که در کنار هم در علفها مشغولند و از غم دنیا بیخبرند. شاعر به تعابیر عرفانی اشاره میکند و عشق را به عنوان نیرویی زنده و حیاتبخش معرفی میکند که نباید آن را با سخنان بیمحتوا گم کرد. در پایان، شاعر بر لزوم یادآوری جمال و شخصیت شمس تبریزی تأکید میکند و بر ضرورت توجه به عشق و عارفان در راه عشق پافشاری میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
