

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۲
لجکنن اغلن هی بزه کلکل
دغدن دغدا هی کزه کلکل
آی بکی سنسن کن بکی سنسن
بیمزه کلمه بامزه کلکل
لذ لحبی من حرکاتی
ارسل کنزا للصدقات
خلص روحی من هفواتی
اعتق قلبی من شبکاتی
رفتم آن جا لنگان لنگان
شربت خوردم پنگان پنگان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به بیان حال و هوای عاشقانه و وجدانی شاعر میپردازد که در جستجوی عشق و حقیقت است. شاعر از حرکات و آثاری که عشق در او بهجا گذاشته سخن میگوید و به حالتی سرمست و شنگول اشاره میکند که در آن به جمعی میپیوندد که تحت تأثیر می قرار دارند. عشق را به عنوان شور و شوقی معرفی میکند که هر انسانی را به وضوح میآورد و با طعنه به انسانهای غیرعاشق، آنها را به زشتی و دوری از حقیقت متهم میکند. در ادامه، اشارهای به زوال و نقصان دل و جانش دارد و از بیمزهگی زندگی بدون عشق انتقاد میکند. شاعر در نهایت به رجعت به خلقت و سرزندگی اشاره میکند که میسر شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
