

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۱
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
وقتست جان پاک را تا میر میدانی کنم
بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی
اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم
نیزه به دستم داد شه تا نیزهبازیها کنم
تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!
آن پادشاه لم یزل دادهست ملک بیخلل
باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم
چون این بنا برکنده شد آن گریههامان خنده شد
چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم
ای دل، مرا در نیمشب دادی ز دانایی خبر
اکنون به تو در خلوتم تا آنچ میدانی کنم
