

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۸
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام
بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از پیوستگی و انس خود با معشوق سخن میگوید و میخواهد به انزوا و پریشانی توجه نکند. او با اشاره به زیباییها و مقام معشوق میطلبد که دل و چشمش را از دنیا سیراب کند. شاعر به نمادهای مذهبی اشاره میکند و میگوید که با حضور معشوق نیازی به جستوجوی دیگرانو ندارد. در نهایت، او به وضعیت روحانیاش اشاره میکند و با این حال، بینیازی از تعلقات دنیایی را ابراز میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
