

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۹
هر نفسی تازهترم کز سر روزن بپرم
چونکه بهارم تو شهی، باغ توام، شاخِ ترم
چونکه توی میر مرا، در بر خود گیر مرا
خاک تو بادا کلهم، دست تو بادا کمرم
چونکه تو دست شفقت بر سر ما داشتهای
نیست عجب گر ز شرف بگذرد از چرخ سرم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و حالتی از شوق و سرخوشی اشاره دارد که از سر وصل و ارتباط با معشوق به دست میآورد. او خود را بهاری میداند که در باغ معشوق شکوفا شده و به تازگی نفس میکشد. شاعر از محبت و شفقت معشوق میگوید و این را دلیلی بر عزت و شرافت خود میداند، به گونهای که از بالا به گردونهی دنیا نظر میکند. در نهایت، او به وابستگی و نیاز خود به معشوق اشاره میکند و میخواهد که در آغوش او قرار گیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
