

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۱
کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم
کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود
پس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم
آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود
من که همه موم توام چونک بدین سان نشوم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق او را از قید و بندهای مادی آزاد میکند. او به اهمیت تعهد و انعطافپذیری در عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق قادر است مواد سخت را نرم کند. شاعر از خود میپرسد که اگر او آدم است، چرا باید کمتر از دیگران باشد و در نهایت، خود را تسلیم عشق میکند تا به حالت مطلوب برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
