

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۲
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکم
شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو
نوبت ملک می زند ای قمر مصورم
لذت نامههای تو ذوق پیامهای تو
می نرود سوی لبم سخت شدهست در برم
لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا
او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وصال با معشوق میگوید و حالتی عاشقانه و پرشور را توصیف میکند. او از زیباییها و جذابیتهای محبوب سخن میگوید و اینکه وجود او زندگیبخش و مایه حیاتش است. در این مسیر عشق، اندوه و شوق در هم تنیده شده و شاعر به دنبال شناخت عمیقتری از رنگ و روی محبوب و تأثیر او بر زندگیاش است. در نهایت، عاشق از افسون کلام عشق و لذتهای آن خسته میشود و به نوعی به سکوت و حالت استغراق در عشق میرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
