

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۱
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوبی به نام "صنم" دعوت میکند که وارد شود و با وجود او، دل را شاد کند. او از لذتهای عشق و حالاتی که در حضور محبوب به دست میآید سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند. شاعر به قدرت روحانی و معنوی شخص محبوب اشاره کرده و او را به عنوان منبع شگفتی و شادی توصیف میکند. در این خلال، او از نیاز به عشق و دوستی یاد میکند که زندگی واقعی را برای انسان معنا میبخشد و آرزو دارد که محبوب به او کمک کند تا به سرنوشت خوشحالی دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
