

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۸
همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همیپرد
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
دهان مگشای بیهنگام و می ترس از زبان من
زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم
به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن
تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم
بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای خودش میپردازد و به پرواز و جستجوی آزاد خود اشاره میکند. او با به کار بردن تصاویر مرغ و پرواز، نشان میدهد که همچون کبوتر با شوق و ذوق به پرواز در میآید، حتی اگر دیگران او را نادیده بگیرند. به رغم تهدید و ترسهایی که از زبان خود ابراز میکند، بر شدت و تاثیر کلامش تأکید میکند و میگوید که در زمان مناسب میتواند به کسی که او را بیاحترامی کرده، پاسخ مناسبی بدهد. همچنین، شاعر به حضور شمس تبریزی و سوز عشق او اشاره میکند که او را از عالم مادی جدا میکند و به سمت حقیقت سوق میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
