

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۲
زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
زهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم
وگر در راه بازار غم عشقت خریدارم
به صد جانها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سرگشتگی و شوق راستین خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او به عمیقترین احساساتش اشاره میکند و از دل سوختهاش در راه عشق صحبت میکند. به رغم تمام رنجها و غمهایی که به خاطر عشق متحمل میشود، حاضر است همهی هستیاش را برای معشوق فدای کند و از هیچ چیز در این مسیر بترسد. این عشق گرم و باشدت در وجود او شعلهور است و او به شکلی عمیق به پیوندی روحانی با معشوق مینگرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
