

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق سلیمانی اشاره میکند و خود را در کنار مرغان عاشق میبیند. او از زیباییها و افسونهای عشق سخن میگوید و با وجود عقل و هوش، در حال سرگشتگی و بیخبری است. شاعر احساس میکند در حضور مریم، حالتی شگرف و متفاوت دارد و از تضاد رنگ و بیرنگی، خود را مضطرب و پریشان مییابد. او به دیگران توصیه میکند که اگر واقعاً عاشقاند، باید در این عشق عمیق شوند و از مشکلات دنیا دوری کنند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که در وجود خود، ابعاد مختلف و متعددی دارد و از مقامهای گوناگون عشق و هستی سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
