

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی
گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم
