

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۷
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم
در آتش مشتاقی هم جمعم و هم شمعم
هم دودم و هم نورم هم جمع و پریشانم
جز گوش رباب دل از خشم نمالم من
جز چنگ سعادت را از زخمه نرنجانم
چون شکر و چون شیرم با خود زنم و گیرم
طبعم چو جنون آرد زنجیر بجنبانم
ای خواجه چه مرغم من نی کبکم و نی بازم
نی خوبم و نی زشتم نی اینم و نی آنم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ناپایداری و تضادهای درونی خود میپردازد و خود را در حالتی پریشان و دوگانه توصیف میکند. او بیثباتی هویتش را با تشبیهاتی مانند پرنده و شمع نمایش میدهد و از وجود عشق و شوق در خود سخن میگوید. در عین حال، او به عدم تعلق به هر گروه یا دستهای اشاره میکند و خود را نه این میداند و نه آن، به نوعی در میانهی تضادها و جستجوی هویت خود شناور است. این شاعر با تأمل در احساساتش به خویش میگوید که هیچ چیزی از تعلقات دنیوی ندارد و تنها به جریانها و کششهای عالم وجود تن میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
