

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵
بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم
چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم
بیایید بیایید که تا دست برآریم
چه دانیم؟ چه دانیم؟ که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز، خمیریم و خماریم
مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت
که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و حال خویش میپردازد و از شور و نشاطی که در دل دارد سخن میگوید. او بر این باور است که در زندگی جز عشق و محبت چیز دیگری نمیکارد و همهچیز را در دنیای خود به عشق وابسته میبیند. همچنین به حالت مستی و غفلت اشاره میکند که از عشق ناشی میشود و از دیگران میخواهد تا بیتوجهی به حقیقت را ترک کنند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که آنها در این دنیای مادی محدود نیستند و فراتر از آنچه به نظر میرسد، زندگی میکنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
