

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۶
طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
شرابیم و کبابیم و سهیلیم و ادیمیم
چو رنجور تن آید چو معجون نجاحیم
چو بیمار دل آید نگاریم و ندیمیم
طبیبان بگریزند چو رنجور بمیرد
ولی ما نگریزیم که ما یار کریمیم
شتابید شتابید که ما بر سر راهیم
جهان درخور ما نیست که ما ناز و نعیمیم
غلط رفت غلط رفت که این نقش نه ماییم
که تن شاخ درختی است و ما باد نسیمیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف خود به عنوان طبیبی حکیم و شفا دهنده میپردازد که هم شراب و هم کباب است و در عین حال به عنوان یاری برای بیماران دل، همواره در کنار آنهاست. او تأکید میکند که برخلاف دیگر طبیبان که در مواقع دشواری فرار میکنند، او از یاران کریم است و در راه بیماران باقی میماند. شاعر به درکی عمیق از زندگی اشاره میکند و از انسانها میخواهد که به حقیقت وجودشان توجه کنند، زیرا جهان فقط ظاهری فریبنده دارد و انسانیت واقعی در حرکت و جنبش روح نهفته است. در نهایت، او به پیوند میان جسم و روح اشاره میکند و میگوید که همچنین که انسانها در این دنیا وجود دارند، روحشان از آن فراتر میرود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
