

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۸
اَلمِنَةُ لِلّه که ز پیکار رهیدیم
زین وادی خَم در خَمِ پُرخار رهیدیم
زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم
زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم
دکان حریصان به دغل رخت همه برد
دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم
در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم
وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم
بیاسب همه فارس و بیمی همه مستیم
از ساغر و از منت خمار رهیدیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شکرگزاری از رهایی خود از موانع و هیاهوهای دنیوی میپردازد. او از دنیای پر از فریب و دغل، و از توبههای مکرر و ناکامیها عبور کرده و به سرمنزل مقصود میرسد. با توصیف احوال خود، بیان میکند که عشق و علم روحانی او را از هر چیز که موجب عذاب و محدودیت است رها کرده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که از هر چیزی که او را از حقیقت دور میکند، دور شده و به نور و روشنی رسیده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
