

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۹
آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
بر گرد حوالیگه آن خانه بگردیم
ماییم و حوالیگه آن خانه دولت
ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم
آن خانه مردی است و در او شیردلانند
از خانه مردی بگریزیم، چه مردیم؟
آنجا همه مستیست و برون جمله خمار است
آنجا همه لطفیم و دگرجا همه دردیم
آنجا طربانگیزتر از باده لعلیم
وینجا بد و رخزردتر از شیشه زردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد و خاطره خانهای میپردازد که در آن از نعمتها و شادیها بهرهمند بودهاند. او این خانه را به عنوان مکانی پر از عشق و نشاط معرفی میکند و بر اهمیت یادآوری آن تأکید دارد. در مقابل، خانهای که اکنون در آن به سر میبرند، به سردی و درد تبدیل شده است و زندگی آنجا خالی از خرسندی است. شاعر به تضاد بین آن خوشیها و حال و هوای اکنون اشاره میکند و میگوید که در خانهٔ قبلی همه چیز شیرین و دلپذیر بوده، در حالی که اکنون با مشکلات و چالشها روبرو هستند. در نهایت، او به سفر به سمت آنجا و تلاش برای رهایی از وضعیت کنونی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
