

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۰
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
والله که نشانهای قَرویِ دهِ یارست
آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن
وز حرص، زبان و لب و پدفوز گزیدیم
چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم
گرچه چو کمان از زه احکام خمیدیم
ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم
شیریم که خون دل فغفور چشیدیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر از جمعی که در انتظار صبح هستند دعوت میکند تا از خواب بیدار شوند و به راهی جدید بروند. او به زیباییهای پاییزی و نشانههای یار اشاره میکند و عشق و مستی را به تصویر میکشد. خطاب به عاشقان، او بر اهمیت درک پیام نور و روز تاکید دارد و کسانی را که به حقایق عالم نمیرسند، از خود دور میکند. شاعر مضمون صلح و آگاهی را میگستراند و در نهایت بر ضرورت سکوت برای شنیدن پیامهای روشنایی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
