

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۱
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش
زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
والله که مفری به جز از فر رخش نیست
کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
هر روز که برخیزی رو پاک بشویی
آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق
آید که خدایا همه محتاج و مریدیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف رنج و نارساییهای انسانی میپردازد و از تن خود به عنوان مظهر محدودیت و سفاهت یاد میکند. او به گریزش از هوسها تأکید میکند و میگوید که همه رنجها از هوسهای بیهوده نشأت میگیرد. مولانا به اهمیت تلاش برای رهایی از دنیای مادی و توجه به خداوند اشاره میکند و در نهایت، به زخمهای روحی ناشی از تعلقات worldly پرداخته و به سوی معشوقه الهی روانه میشود. در این راه، او از وجود خداوند به عنوان تنها فرار و پناه حقیقی یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
