

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را
باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را
بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را
با روی همچون ماه خود، با لطف مسکینخواه خود
ما را تو کن همراه خود، چیزی بده درویش را
چون جلوه مه میکنی وز عشق آگه میکنی
با ما چه همره میکنی چیزی بده درویش را
درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ارتباط عاشقانه با معشوق میپردازد و از او میخواهد که به او لطف کند و درویش را از فیض خود بهرهمند سازد. او بر اهمیت عشق و نورانیت معشوق تاکید دارد و میگوید که عشق میتواند تلخیها را شیرین کند و کفر را به ایمان تبدیل کند. شاعر به خودآگاهی دعوت میکند تا از وابستگیهای دنیوی فاصله بگیرد و به عمق وجود خود توجه کند. او در نهایت، دیدگاه خود را درباره معشوق و عشق بیان میکند و انتظار دارد که با این عشق، جان و روحش از قید و بندها رهایی یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
