

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
حسودان را ز غم آزاد کردم
دل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهان
ولی در حق خود بیداد کردم
چو از صبرم همه فریاد کردند
چنان باشد که من فریاد کردم
مرا استاد صبر است و از این رو
خلاف مذهب استاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگز
به ویران کردنش آباد کردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع حسادت و دردهای ناشی از آن میپردازد. او حسودان را از غم آزاد کرده و تلاش میکند دل دیگران را شاد کند، باوجود اینکه در حق خود بیداد کرده است. با وجود صبر و استقامتش، در نهایت فریاد میزند و به تضادهایی که در زندگی با آن روبهروست اشاره میکند؛ از جمله تلاش برای آباد کردن جهانی که خراب است. همچنین او از خداوند طلب رحمت میکند و نگران است که یاد خدا را فراموش کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
