

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۶
همیشه من چنین مجنون نبودم
ز عقل و عافیت بیرون نبودم
چو تو عاقل بدم من نیز روزی
چنین دیوانه و مفتون نبودم
مثال دلبران صیاد بودم
مثال دل میان خون نبودم
در این بودم که این چون است و آن چون
چنین حیران آن بیچون نبودم
تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بودهام اکنون نبودم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تغییرات درون خود اشاره میکند و میگوید که هیچگاه به این حالت دیوانگی و شیدایی نبوده است. او در گذشته فردی عاقل و متعادل بوده و از عقل و عافیت دور نبوده است. اما عشق و شیداییاش او را به حالتی خاص کشانده و او را از جستجوی فزونی و قدرت فاصله داده است. در این فرایند، او به تشبیهاتی در مورد دلبران و گنجها میپردازد و به وضعیت خود به عنوان گنجی اشاره میکند که از خاک سر برآورده است. در نهایت، شاعر به عقل خود اشاره میکند و از دیگری میخواهد توجه کند که او اکنون در چه وضعیتی قرار دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
