

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
خرابم بیخودم مستِ جنونم
مرا از کاف و نون آورد در دام
از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
پریزاده مرا دیوانه کردهست
مسلمانان که میداند فسونم ؟
پری را چهرهای چون ارغوان است
بنالم کارغوان را ارغنونم
مگر من خانهی ماهم چو گردون ؟
که چون گردون ز عشقش بیسکونم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس ناب و درونی خود سخن میگوید و به حالت بیخودی و جنونآمیز خود اشاره میکند. او خود را در دام عشق و فسون پرندهای زیبا میبیند و از بیقراری و آشفتگیاش نزد دیگران complain میکند. وجود عشق را همچون جزئی از کل میداند و در عین حال، بار سنگین هجرت و سفر به دنیایی بزرگتر را بر دوش احساس میکند. با تأکید بر تجربه عشق، شاعر به راز و رمزهای هستی و وجود اشاره میکند و خود را قطرهای کوچک میداند که به دریا مرتبط است. او همچنین به جنبههای ابهامآمیز و چندگانه زبان و کلام خود اشاره میکند و میگوید که در وجودش تضادها و تنوعهای بسیار نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
