

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۰
بیا با هم سخن از جان بگوییم
ز گوش و چشمها پنهان بگوییم
چو گلشن بیلب و دندان بخندیم
چو فکرت بیلب و دندان بگوییم
به سان عقل اول سر عالم
دهان بربسته تا پایان بگوییم
سخندانان چو مشرف بر دهانند
برون از خرگه ایشان بگوییم
کسی با خود سخن پیدا نگوید
اگر جمله یکیم آن سان بگوییم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به گفتگوی عمیق و معنوی دربارهٔ جان و حقیقت میپردازد. او از دوستی و همدلی به عنوان راهی برای بیان ناگفتهها سخن میگوید و به اهمیت ارتباطی که فراتر از کلمات و سخنان عادی است، اشاره میکند. با تأکید بر سکوت و تأمل، شاعر به بیان رازهای زندگی و تقدیر میپردازد و به همدلی و درک عمیق از یکدیگر دعوت میکند. در اینجا، جان و دل به عنوان منبع الهام و حرکت در نظر گرفته میشوند و ارتباط درونی میان انسانها مورد تأکید قرار میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
