

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۹
من دوش به تازه عهد کردم
سوگند به جان تو بخوردم
کز روی تو چشم برندارم
گر تیغ زنی ز تو نگردم
درمان ز کسی دگر نجویم
زیرا ز فراق توست دردم
در آتشم ار فروبری تو
گر آه برآورم نه مردم
برخاستم از رهت چو گردی
بر خاک ره تو بازگردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجدید عهد و پیمانی که با محبوب خود بسته، اشاره میکند و سوگند میخورد که از عشق او چشم برنمیدارد. او تلخکامیهای ناشی از فراق محبوب را از کسی جز او نمیخواهد و در برابر دردش تسلیم است. اگرچه در آتش عشق میسوزد، او بر این عهد پافشاری میکند و حتی اگر مانند گردی برپا شده باشد، دوباره به سراغ محبوبش بازخواهد گشت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
