

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۰
تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک عقده نماند از وجودم
گه باروی چرخ رخنه کردم
گه سکه آفتاب سودم
چون مه پی آفتاب رفتم
گه کاهیدم گهی فزودم
از تو دل من نمیشکیبد
صد بار منش بیازمودم
این بخشش توست زور من نیست
گر حلقه سیم درربودم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق به محبوب را با تصاویری زیبا و عمیق بیان میکند. او احساس میکند که عشق، وجودش را تسخیر کرده و از خود چیزی باقی نگذاشته است. در همین حال، او به تغییرات زندگی و حرکت به سوی نور و زیبایی اشاره میکند و از دردها و محدودیتهای خود سخن میگوید. عشق او قدرتی فراتر از تواناییهایش دارد و هر چه از او سر میزند، ناشی از بخشش و فضل محبوب است. در پایان، شاعر به ذکر شمس تبریز میپردازد و او را به عنوان محور زندگی و دلمشغولیهای خود معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
