

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۵
ای دشمن روزه و نمازم
وی عمر و سعادت درازم
هر پرده که ساختم دریدی
بگذشت از آنک پرده سازم
ای من چو زمین و تو بهاری
پیدا شده از تو جمله رازم
چون صید شدم چگونه پرم
چون مات توام دگر چه بازم
پروانه من چو سوخت بر شمع
دیگر ز چه باشد احترازم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حالتی عمیق از اشتیاق و نیاز به وصال محبوب میپردازد. او از دشمنی که بر سر راه عبادت و سعادتش قرار دارد، میگوید و احساس میکند که زندگیاش بیمعناست بدون ارتباط با محبوب. با تشبیهات مختلف، مانند زمین و بهار اشاره میکند که وجود محبوب برای او جانبخش است. شاعر خود را به صید و پروانه تشبیه کرده و بیان میکند که حتی پس از سوختن در آتش عشق، باز هم نمیتواند از آن فاصله بگیرد. او در نهایت از محبوب میخواهد که به او توجه کند و در مورد نیازهایش او را یاری کند، در حالی که او به طور ناخواسته در جستجوی محبوبی میگردد که تنها در سکوت قابل دستیابی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
