

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۲
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
گم گردد روزگار چون ما
گر آتش دل بر او گماریم
نی سر ماند نه عقل او را
گر ما سر فتنه را بخاریم
این مرگ که خلق لقمه اوست
یک لقمه کنیم و غم نداریم
تو غرقه وام این قماری
ما وام گزار این قماریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسألهٔ هویت و وجود انسانها میپردازد و خود را گمشده در روزگار میداند. او میگوید که اگر در آتش عشق و معرفت دل بسوزند، میتوانند در کوی محبوب راهیاب شوند. مرگ و مشکلات دنیوی را کماهمیت تلقی میکند و به نفع رسیدن به حقیقت میتواند با آنها کنار بیاید. شاعر همچنین به قمار زندگی و بدهیهای روحی اشاره کرده و معتقد است که باید جان را برای رهایی از این قمار تقدیم کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
